روشني چشم ...
اميرالمؤمنينعلي(عليهالسلام) ميفرمايند:
« روشني چشم پرهيزكار در چيزي قرار دارد كه جــــــــــــــــــاودانـــــــــــــــــــــــــه است، و آن چيزي را ترك ميكند كه پـــايــــدار نيست، بـــردباري را با علــــم، و سخن را با عـــمل، در ميآميزد.
» (1)خونهاي مقدس ...
امامخامنـــهاي(حفظهالله) ميفرمايند:
« و هميشه چنين است: نيكى ها بر اثر فداكارى نيكان، گسترش مىيابد و جــــــــــــــــاودانـــــــــــــــــــــــه مىشود و خون هاى مقدس فداكاران است كه نهال فضيلت ها را در جهان، ريشه ريشه دار و آسيب ناپذير میسازد.
» (2)
حاشــــيه: چند نكته در خصوص "جاودانگي شهادت" تقديم به تمامي شهداي جهاد علمي:
1. علامه مصباح يزدي
(مدظلهالعالي) كتابي دارند به نام "آموزش عقايد" ايشان در آن كتاب در نقد حسگرايي و انكار امورنامحسوس" اينطور مينويسند: " ما بسياري از حقايق را از غير راه حواس ظاهري، درك ميكنيم و اعتقاد يقيني به وجود آنها پيدا ميكنيم با اينكه قابل درك حسي نيستند. مثلا از حالت ترس و محبت خودمان آگاه هستيم و اعتقاد يقيني به وجود آنها داريم در صورتي كه اين پديدههاي رواني همانند خود روح، قابل درك حسي نيستند و اساسا خود "درك" امري غير مادي و نامحسوس است. "
2. خوب تقريبا تمامي امور حسي از بينرفتني هستند و نخواستني! ولي اموري كه حقيقت دارند ولي حس نميشوند چي؟ آيا از بينرفتني و نخواستني هستند؟! آيا نيكي و فداكاري و پايداري و شهادت نخواستني و از بينرفتني هستند؟! اصلا خود نيكي و فداكاري و شهادت را نيز رها كنيم آيا ميتوان آثاري كه نسل به نسل از اين مفاهيم و امور نامحسوس به دست ميآيد و منتقل ميشود را از بين رفتني و نخواستني تصور كرد؟! ميتوان؟!
3. آنچه جاودانه است از آن پرهيزكاران و آثارش از آن ماست.
4. شهادت نصيب او و آثار فداكاري ايشان از آن ما.
5. چه زيبا گفت امامسيدعلي : " و هميشه چنين است"
6. حقيقت است كه "ادراك" را نميتوان جزو امور حسي به حساب آورد و حقيقت است كه "شهادت نامحسوس" عزيزان و مجاهدان و جهادگرانعلمي و غيرعلمي يا همان پرهيزكاران را نيز ما عاميها و ما غيرمتخصصين نتوانيم "درك" كنيم ولي در عوض ما ميتوانيم "آثـــــــــــــــــــــــــار" جانفشاني و فداكاري و خون مقدس آنان كه رسالتي "پيامبرانه" دارند را "ادراك و حس" كنيم.
ليــــــنكهاي پيـــــشنهادي:
» تفاوت فاحش دو نمایندهی رهبری در مطبوعات (وبلاگ دانشجوی بیدار) » نقدی بر استدلال مالکیت بر بدن خویش (وبلاگ زهرا اچ پی)
(1) نهجالبلاغه،خطبه193(2) پيـــــــــام به مناسبت روز ايمان ايثار شهادت،1374/11/19
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 2:11  توسط حسین قادري
|
و در
گروهي است كه ...
اميرالمومنينعلي(عليهالسلام)
ميفرمايند: « خوشا بهحال آن كس كه مسؤوليتهاي واجب را در پيشگاه خدا به انجام
رسانده، و در راه خدا هرگونه سختي و تلخي را به جان خريده، و به شب زندهداري
پرداخته است، و اگر خواب بر او چيره شده بر روي زمين خوابيده، و كف دست را بالين
خود قرار داده و در گروهي است كه ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده، و پهلو
از بسترها گرفته، ولبهايشان به ياد پروردگار در حرگت و با استغفار طولاني گناهان
را زدودهاند: " آنان حزب خداوند (حزبالله) ، و همانا حزب رستگار
است." ... » (1)
آينده
از آن ...
امــامخامنــهاي(حفظهالله)
ميفرمايند: « آينده از آن حزباللهيهاست. » (2)
حاشـــيه1:
چيزي براي اضافه كردن و نوشتن و توضيح دادن بيشتر نيست فقط ترجيح ميدهم كه ويژگيهاي
حزباللهي بودن را با درك از كلام اميرالمومنينعلي(عليهالسلام) ليست كنم:
1.
واجبات را انجام داده
2.
تحمل سختي و تلخي
3. شبزندهداري
4. كف
دست را بالين خود قرار داده
5.
ترس از معاد
6. از
بستر رها ميشوند
7.
اهل استغفار
و
صاحبان اين 6 ويژگي (و شايد بيشتر) صاحبان آينده هستند ...
حاشـــيه2:
دي فصل امتحانات است و فصل سوال و جواب و نمره و ... است. ولي مطمئن هستم جنس
هيچكدام از سوالهايي كه ما در اين مدت به آنها پاسخ ميدهيم شبيه به جنس سوال و
عنوان امروز نباشد. اصلا در كدام كتاب پاسخ اين سوال آمده! "دكتر شهرياريهاي"
وطن ما نيز سوالاتي متفاوت از جنس سوالات امتحاني را پاسخ گفتند كه
"شهـــــــــــــــــــــــــــــيد دكتر شهرياري" نام گرفتند.
حاشـــيه3:
معمولا در امتحانات در قسمت سوال مينويسند كه فرق فلان چيز را با فلان چيز بيانكنيد
4 مورد كافي است و يا مينويسند ويژگيهاي فلان چيز را بنويسيد ذكر 2 مورد كافي
است! ولي وقتي اين سوال را بپرسند كه "آينده از آن كيست؟" يادتان باشد
ذكر هر 7 مورد فقط نمرهي كامل دارد.
ليــــــنكهاي پيـــــشنهادي:
» مرغ همسايه، سيمرغ است! (وبلاگ اشك آتش)
» رژ لبت رو دوست دارم (وبلاگ جدي گفتم ... )
(1)
نهجالبلاغه،نـــامـــه46
(2)
اين بيــــان و حديــــثولايــــت كثيــــرا در جاي جاي فضـــاي مجـــازي و غير
آن براي نمونه در سررسيدهاي ولايت و مذهبـــي خواندهام ولي در منبعي كه به آن
مراجعه كردم (نرمافزار حديث ولايت) چنين جملهايي را پيدا نكردم.
همين مطلب در سايت :
صـــــــراط نيـــــــوز
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:32  توسط حسین قادري
|
علمي
پنهان ...
اميرالمؤمنينعلي(عليهالسلام)ميفرمايند:
« اي مردم! هركس از مرگ بگريزد، به هنگام فرار آن را خواهد ديد، اجل سرآمد زندگي،
و فرار از مرگ رسيدن به آن است، چه روزگاراني كه در پي گشودن راز نهفتهاش بودم اما
خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هيــــــــــــهات! كه اين، علمي پنهان است.
» (1)
يا آن
را گم ميكنيم يا ...
امــامخامنهاي(حفظهالله)ميفرمايند:
« مرگ براى همه هست. ما اگر در راه خدا بميريم، به حسب موازين مادّى و
ظاهرى هم، چيزى از دست ندادهايم. مردن، سرنوشت اجتنابناپذير هريك از ماست. اين
متاعى است كه بالاخره از دست ما خواهد رفت؛ ولى اين متاع جان به دوگونه از دست
مىرود: يكى اينكه آن را گم كنيم و ديگر اينكه آن را بفروشيم. كدام بهتر است؟
آنها كه در راه خدا كشته نمىشوند، جانشان را گم كردهاند و در مقابل، چيزى در
دست ندارند. و آنها كه اين متاع را در راه خدا مىدهند و جانشان را در راه او
مصرف مىكنند، كسانى هستند كه آن را فروختهاند و در عوض چيزى گرفتهاند. » (2)
حاشـــــيه:
در ميان آيات قرآن مناظرات بسياري وجود دارد از مناظرهي هابيل با قابيل و نوح با
پسرش و نوح با خدا با شيطان و خدا با بندگان و بهشتيان با دوزخيان و خلاصه اينكه
قرآن كريم پر است از انواع و اقسام مناظرات گروهها و اعتقادات با يكديگر. اما
آنچه براي من جالب بود قسمتي از مناظرهي "بهشتيان با دوزخيان" است
آنجا كه اهالي بهشت از مجرمان ميپرسند كه چه چيز شما را به دوزخ فرستاد؟ و
دوزخيان پاسخ ميدهند كه :
« ما از نمازگزاران نبوديم، و اطعام مستمند نميكرديم، و پيوسته با اهل باطل همنشين
و همصدا بوديم و ... تا زماني كه مرگ ما فرا رسيد ... »
نكتهي
اين مناظرهي دقيقا سر اين عبارت "زماني كه مرگ ما فرا رسيد!" است؛ به
جرأت ميتوانم بگويم اين آيه نشانه و كد و فلشهدايتگري است كه ما را به مفهوم و
معناي "مــــــــــرگ آگـــاهي" ميرساند! چگونه؟! دوزخيان
اعمال زشت خودشان را تك تك رديف ميكنند و از زندگي و زنده بودنشان آماري سياه
براي بهشتيان به نمايش ميگذارند و تا اينجا حق هم ميگويند زيرا آنها همتي ناحق
در دنيا داشتهاند! و به صراط نرفته بودند! ولي يك نكته در آخر كلامشان موجودست
آنها پايان زندگي خودشان را "مرگ" تصور ميكنند و از فرارسيدنش حرف مي
زنند در حاليكه بهتر بود به جاي "مرگ" از واژهايي بهتر مثل
"آگاهي" و "حيات" استفاده ميكردند. زيرا از دنيا رفتن آنها
سفري است به آگاهي كه در دنيا آنها آن را له كرده بودند! زيرا از دنيا رفتن آنها
شوكي است بر فهم و درك و شعور و حس نحيفشان كه در دنيا از آن حسابي براي رسيدن به
كمال "مرگ آگاهي" كار كشيده بودند! اين عبارت "زماني كه مرگ ما فرا
رسيد" نشان آن است كه هنوز بعد از اين همه نشانه، به آگاهي دقيق از
"مــــرگ" نرسيدهاند و گرنه ميگفتند "زماني كه حيات و آگاهي ما
فرارسيد" ...
ليــــــنكهاي پيـــــشنهادي:
» خدمترساني نمايندگان بدونترمز ... (وبلاگ به ياد يارسفر كرده)
» من عاشق رأي مردم هستم ... (وبلاگ جدي گفتم)
(1) نهجالبلاغه،خطبه149
(2) سخنرانى در
ديدار با فرزندان ممتاز شهدا، مسئولان امور فرهنگى بنياد شهيد و گروهى از
دانشجويان اماميهى پاكستان،25/ 05/
1368
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 13:32  توسط حسین قادري
|
براي مشاهدهي تصوير در اندازهي بزرگتر لطفا ايــــنجا كليك كنيد.

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 13:34  توسط حسین قادري
|